هاناهانا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

هانا ملوسک ما

معرفی کتاب 1

او را لمس کنید،نوازشش نمایید ماساژ غذایی برای نوزاد است غذایی که چون مواد معدنی،ویتامین ها و پروتئین با ارزش است.                                                                        دکتر فردریک لیبویر   سلام به هم...
13 تير 1391

بهترین فصل زندگی

سلام دختر قشنگم : کوچولوی من امروز بهترین فصل زندگیم شروع شده البته  قبلنا بهار بهترین فصلم بود ولی امسال که تو داری میای پیشمون،تابستون شده بهترین فصلم!!!!!!!!!!!!! دیگه چیزی تا اومدنت نمونده و بی صبرانه دارم روز شماری میکنم . راستی امروز روز تولد دایی جون مهدی هم هست که از همین جا بهش تبریک می گم. گلم  همیشه از خودم می پرسیدم نی نیه من مال چه فصلی و چه ماهی میشه و دوست داشتم نیمه اولی باشی که همین طوریم شد. تقریبا تابستون شروع تعطیلاته و همه بچه ها خوشحالن که دیگه مدرسه نمی رن. هوا گرمه و میوه های رنگارنگ با تنوع زیادشون آدمو حسابی وسوسه و با نشاط می کنن. امیدوارم س...
1 تير 1391

در زمان حیاتت مفید باش!

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.  کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.  خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز خدا برایشان شیر و سرشیر می دهی. اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم ِ از گوشت ران و گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟ می دانی جواب گاو چه بود؟   جوابش این بود: شاید علتش این باشد که هر چه من می دهم در زمان حیاتم می ...
31 خرداد 1391

حرف های خدا

بخندید تا بخندانند، ببخشید تا بخشیده شوید، دست گیرید تا دستتان گیرند. محبت کنید تا مورد محبت قرار گیرید. اگر آنها هم نفهمیدند من به خاطر حرمت عزیزانم تلافی خواهم کرد.  هر چه می کنید بر خود می کنید. این جهان کوه است و فعل ما ندا. آنچه به هستی دادید اینک دریافت کردید. به خود بیا این قانون هستی است. ...
30 خرداد 1391

دل نوشته

هانای عزیز و کوچولوی خودم که الان که دارم این مطلب رو برات تایپ می کنم ،عین وروجک ها داری تو دلم بالا و پایین می کنی و مثل یه ماهی شنا می کنی،بدون که خیلی دوست دارم و امروز و فردا آخرین روزهایی هستن که میام سر کار و دیگه می مونم خونه تا بیشتر استراحت کنم و به تو برسم. این روزا از بس سنگین شدم زود به زود خسته می شم و نه حوصله کارم رو دارم ،نه رانندگی. دلم می خواد کتاب بخونم هم برای تو هم برای خودم. همش دارم به پروسه زایمان فکر می کنم آخه قراره اگه خدا بخواد طبیعی به دنیا بیای و اصلا تمایلی به سزارین و این جور حرفها ندارم. راستشو بخوای یه کم دلهره دارم اما مطمئنم که با کمک خدا می تونم از عهدش بر بیام و ی...
30 خرداد 1391