هاناهانا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

هانا ملوسک ما

لحظات شیرین با تکونای هانا عسلی

1391/3/11 9:03
نویسنده : مامان شبی
444 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ملوسک مامانی هورا

امروز صبح اینقدر تکون تکون خوردی که بیدارم کردی فکر کنم گرسنه ات شده بود داشتی لگد می زدی که یالا پاشو مامان خوابالو گشنمه  چشمکنیشخندزبان.

راستی یادم رفت  بگم اولین باری که تکونای قشنگتو توی شمکم حس کردم هفته بیستم  بارداریم بود و اینقدر هیجان زده شده بودم که نگو انگار یه ماهی کوچولو موچولو داشت توی دلم شنا می کرد لبخندمژهخوشمزه.

بعد از اونم که دیگه کم کم بزرگتر شدی و بیشتر تکون می خوردی و یه دفغه از رو لباسم یه چیز قلمبه می زد بیرون که  منو بابایی خندمون می گرفت و کلی ذوق می کردیمخندهخندهزبان.

حالا از اون موقع هر وقت بابا جونت از خواب بیدار میشه می پرسه جوجو بیداره یا خوابه  بعدشم محکم بوست می کنه و میره سر کارماچماچ.

فکر کنم بابایی خیلی دوست داره هانا عسلی و از حالا کلی برنامه ریخته برات  تا وقتی به دنیا اومدی و بزرگتر شدی اون کارا رو برات انجام بدهلبخندتعجبتعجب.

فدای تاپ تاپ قلبت و تکون خوردنات بشم منماچماچماچ.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

ازاده مامان هانا
13 خرداد 91 12:02
سلااااااااااااااااااااااام شبنم جونم مباركا باشه خونه نو. انشالله بياي عكساي عروسي گل دختريمونو توش بزارييييييييييييييييي
خيلي خيلي خوشحال شدم وبلاگ هاناي تازه رو ديدم نيومده عيلي عسيسه اخهههههههههههههههه
ببوسش از رو شمكت فعلا از طرف من

مرسسسسسسسسسسسسسسسسی آزاده جووووون از این همه لطف و محبتت.ممنون که دوست شدیم خیلی دلم می خواد هانا جون و شما رو از نزدیک ملاقات می کردم ولی متاسفانه من تهران زندگی نمیکنم شمال هستم.ولی با هم در تماس هستیم.مرسی از بابت راهنماییت.هانا جون منم بالاخره بیدار شد ولی حسابی دعواش کردم که اینقدر مامانیشو ترسوند!!!!!!!!!
دختر نازتو ببووووووووس.فدای تو
خاله اکرم
13 خرداد 91 18:14
شبنم جون
هانای عزیزت تمام این احساسات پاک تو رو میگیره و از همین الان تمام وجودش میشه احساس پاک ومهربونی.......
راستی چه آهنگ قشنگی گذاشتی


امیدوارم همین طور باشه که می گی.
مرسییییییییییییییییی